شادی مامان
این روزها خیلی خوشحالم. بیش از اندازه... دلم می خواد تمام دنیا رو توی خوشحالی خودم شریک کنم. بالاخره پس از11 ماه و سه روزرفت و آمد هر روزه به دهدشت ، انتقالی بابا امید درست شد . به دستور مدیر کل با استعفای بابا امید از ریاست موافقت کردن و روز 12 خرداد روز تودیع و معارفه رئیس جدید بود. آقاااااااااااااااااااای دکتر افشاری مبارکههههههههههههههههههههههه ...
نویسنده :
مامان نازی
12:13
تنبیه
چند وقته خیلی شیطون شدی و مدام در حال بازیگوشی هستی. حتی کمتر غذا می خوری و کمتر هم می خوابی. صبح ها زود بیدار میشی و ساعت 11 می گیری می خوابی ،ساعت 2 هم بیدار میشی. بیچاره بابا امید وقتی از سر کار بر می گرده تازه باید با تو هم بازی کنه. یه روز ظهر که داشتی شیطتنت میکردی من و بابایی برای تنبیه انداختیمت تو لباسشویی اما چه تنبیه جالبی بود و کلی خندیدیم.... ...
نویسنده :
مامان نازی
12:05
بدون شرح
کابینت گردی
این روزها یاد گرفتی کشوهای کابینت رو باز می کنی. جالبه که با کفگیر وملاقه با علاقه بازی می کنی ...
نویسنده :
مامان نازی
0:23
سفر شیراز
توی اردیبهشت ماه یه سفر رفتیم شیراز. به قول بابا امید اریبهشت شیراز یه چیزه دیگه ست. جاده بوان(آبشار طاها) اول از هرکاری رفتیم پابوس آقا احمد بن موسی کاظم (شاهچراغ) تبارک الله ازاین روضه رفیع مقام که هست مدفن شاهچراغ خیر انام سه روز شیراز بودیم و به فامیلامون سرزدیم. اما متاسفانه عمو حمید تصادف کرده بود و ما برگشتیم گچساران. ...
نویسنده :
مامان نازی
14:43
14 فروردین
روز 14 فروردین هم به همراه آنا جون و عمه ناهید و نادیا و البته مامان و بابا امید رفتیم امامزاده جعفر طبیعت زیبای گچساران(مزارع گندم) ...
نویسنده :
مامان نازی
15:28
13 بدر
همیشه سیزده بدر پر از خاطرات شیرین دور هم بودنه. البته امسال با وجود تو شیرین تر هم بود امسال هوا بارونی سرد بود و ما مجبور شدیم نوبتی گل پسرمون رو توی ماشین نگه داریم.اما چند دفعه هم دزدکی وبدون اجازه من از ماشین اومدی بیرون . فکرکنم میخواستی واسه درست شدن انتقالی بابا امید سبزه گره بزنی وقتی از سیزده بدر برگشتیم رفتیم خونه آنا جون. اونجا جمع همه جمع بود. یه اتفاق جالبی که اونجا افتاد این بودکه آقا کیوان(پسر دایی بابایی) چراغ گوشیشو روشن کرد و یه دفعه تو چهار دست و پا برای گرفتن گوشی راه افتادی. وااااااای چه صحنه جالبی بود. همه هورا می کشیدن و دست میزدند بلللللله بالاخره عشق چراغ گوشی باعث شد که شما ...
نویسنده :
مامان نازی
15:24
خبر بدین به قندون
خبر بدین به قندون ایلیا داره یه دندون بالاخره پس از یه مدت اذیت کردن ها و بی قراری ها والبته غذا نخوردن، در تاریخ 10/1/1393 متوجه شدم که تو دهن پسر گلم یه دونه مروارید توچولو جوونه زده سلام سلام صد تا سلام من اومدم با دندونام می خوام نشونتون بدم &nbs...
نویسنده :
مامان نازی
14:50











