13 بدر

همیشه سیزده بدر پر از خاطرات شیرین دور هم بودنه. البته امسال با وجود تو شیرین تر هم بود![]()
امسال هوا بارونی سرد بود و ما مجبور شدیم نوبتی گل پسرمون رو توی ماشین نگه داریم.اما چند دفعه هم دزدکی وبدون اجازه من از ماشین اومدی بیرون . فکرکنم میخواستی واسه درست شدن انتقالی بابا امید سبزه گره بزنی


وقتی از سیزده بدر برگشتیم رفتیم خونه آنا جون. اونجا جمع همه جمع بود. یه اتفاق جالبی که اونجا افتاد این بودکه آقا کیوان(پسر دایی بابایی) چراغ گوشیشو روشن کرد و یه دفعه تو چهار دست و پا برای گرفتن گوشی راه افتادی. وااااااای چه صحنه جالبی بود. همه هورا می کشیدن و دست میزدند ![]()
![]()
بلللللله بالاخره عشق چراغ گوشی باعث شد که شما راه بیفتی ، و این شروعی برای شیطنت ها بود.
با چهار دست و پا رفتن جنابعالی و البته کلی خرابی به بار آوردن و شکوندن دکوریهای میز تلویزیون ما مجبور شدیم همه رو جمع کنیم تا خدایی نکرده اتفاقی برای گل پسرمون نیفته اما زهی خیال باطل...این دفعه شروع کردی به رفتن به پشت تلویزیون و جویدن سیم های برق و شارژر و...دیگه نمیدونم اینها رو چطوری جمع کنم ![]()
![]()
![]()


13 بدر
