ایلیا خانایلیا خان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

ایلیا ناز مامان و بابا

این مدت که نبودیم

1394/8/30 9:09
نویسنده : مامان نازی
360 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان. این مدت که برات ننوشتم سرم حسابی شلوغ بود البته حواسم بیشتر متوجه جنابعالی بود و ذوق زده و خوشحال از این همه پیشرفت و رشد عالی...وبغلاقعا خدارو خیلی خیلی شکر میکنم که پسر خوب و سالم و باهوشی به من داده که  با دیدنش و لمس کردنش حسابی لذت میبرم وبه وجود نازنینش افتخار میکنم.راضی

خدارو شکر صحبت کردنت عالی شده و در مدت کمی که شروع به صحبت کردی حسابی جمله بندی هم میکنی. تشویقبابا وفت (رفت)، اومدم، پییدم (پریدم)،بازی موکنم... یه وقتایی که ازدستت ناراحت میشم میای میپرسی ماما چی شده ؟بغل وقتی که میگم ایلیا باهات قهرم و حرف نمیزنم غمگینبه این ور اونور میزنی ، خودتو لوس میکنی، دستمو میبوسی ، گاها گریه هم میکنی ولی چون باید بفهمی که کار اشتباهی انجام دادی من مقاومت میکنم و به قهرم ادامه میدم. وقتی زمان لازم گذشت بغلت میکنمبغل وتا نگم پسرمی ، عمرمی آروم نمیشی...محبت

کج خلقی هات تقریبا هنوز ادامه داره اما با خنده این کار و میکنی اما فقط بابا امید رو اذیت میکنی. برای همین این روزها داری معنی محرومیت رو هم میفهمی شاکی. بهت گفتم ایلیا اگه بابا امید رو بزنی دوچرخه ت تا یک هفته میره انبار و همین طور هم شد. حالا به هر کی میرسی میگی:  دوچَخَه اییا وفت امبا. منم باید مترجمت باشم. حسابی با عمو حمید دوست هستی و براش تعریف میکنی: عمو ماشین بابا ایمیت خَبَ (خراب) صیدا صیدا موکونه.خنده

24مهرماه خدا کمک کرد و به یاری امام رضا یه سفر رفتیم مشهد مقدس پابوس امام رضا (ع). شب ساعت 12:45حرکت کردیم به سمت شیراز. اولین بارت بود که اتوبوس سوار میشدی. رفتی نشستی پشت فرمون و مثلا شروع کردی به رانندگی با ابودوس. حرکت قطار ساعت11:35 دقیقه بود که سر ساعت حرکت کردیم. 

گاز و کلاج و دنده     ایلیا شده رانندهمحبت

بعدازظهر یه چرت کوتاهی زدی و از اونجایی که خوابت کامل نشد و شب قبل هم خوب نخوابیده بودی بهونه گیریهات شروع شد.گریه بییم خونه بییم خونه (بریم خونه) اینقدر گریه کردی که به سرفه کردن افتادی .کچل اما با دو تا چیپس و پفک آروم شدی ( با اینکه اصلا دوست ندارم این چیزها رو بخوری اما اون موقع مجبور شدم از بوفه ی قطار برات بخرم بلکه آروم شدی. آخه با هیچ چیزی آروم نمیشدی و یه بند جیغ میزدی که بریم خونه)

شب توی قطار یه دوست پیدا کردی. با کوروش که دوست شدی خدا روشکر بهونه گیریهات هم تموم شد. توی راهرو کلی بدو بدو کردین و روی تختهای بالا کلی بپر بپر کردین. شب ساعت 8:30 خوابیدی. صبح خوشحال و سرحال بیدار شدی و دوباره مشغول بازی با کوروش. البته گل پسرم به کوروش میگفت خولوش

مشهد هوا سرد وبارونی بود. اولین بارون پاییزی مشهد. اولین زیارتمون زیر بارون بود .من که این بارون رو به فال نیک گرفتم و زیر بارون برای حاجت روا شدن همه ی زایرین آقا امام رضا دعا کردم. اینم عکسهای پسرم زیر بارون. (تشنه شده بودی  برای آب خوردن اومدیم تو صحن و چند تا عکس زیر بارون ازت گرفت)

جدیدا توی عکسها یا دهنت رو باز میکنی یا چشمت رو میبندی!!!نمیدونم این دیگه چجور ژستیه!!!!

یه روز رفتیم مقبره نادرشاه افشار.

کلی لباس گرم برای زمستون گل پسرم خریدیم. توی مجتمع فردوسی برای اینکه خسته نشی و برات یه ماشین کرایه کردیم تا راحت باشی و شاید که کم باما راه بیای...

عکسهای برگشت توی راه آهن مشهد

برگشتنی هم با کوروش با خانواده کوروش همسفر بودیم. این دفعه بیشتر باهم بازی کردین ویه دوست جدید به اسم حسین هم پیدا کردی. اما هرکس ازت میپرسید آقا کوچولو اسمت چیه؟ میگفتی معین ( اسم دوستت توی مهد کودک که معید هم بود نه معین) برام خیلی عجیب بود وقتی چیزی رو میخوای میگی بده بده بده اییا ولی وقتی ازت میپرسن اسمت چیه میگی معین!!!!!

niniweblog.com

شب عاشورا رفتیم هیئت ولی اینقدر بهونه طبل گرفتی که یکی خریدیم شب هم گرفتی بغلت و خوابیدی.

قصه های قبل از خواب برنامه هرشبمونه. حالا دیگه خودت هم قصه ها و شعرهای قصه هارو یاد گرفتی و بامن همخونی میکنی. وااااااای که چه لذتی داره وبا اون گفتار بانمک و شیرینت شعرها رو میخونی. پیامهای بازرگانی رو هم حفظ میکنی و باهاشون تکرار میکنی. اعداد رو هم تا هفت بلدی بشماری.

فوتبال بازی کرن برنامه هر شبمونه. منو شما یه طرف. بابا هم یه طرف زمین.

میوهایی مثل نارنگی و موز رو میتونی پوست بگیری و با ذوق و شوق فراوان اینکارو انجام میدی

فدااای ژست گرفتنت. درحال درست کردن شیر کاکائو

توی خونه برای خودت مدل میشی و میگی ماما اییا عس بگی( از ایلیا عکس بگیر). گاهی اینطوری...

گاهی هم اینطوری

گاهی هم درحال فروختن سیب زمینی و پیاز

یه روز صبح اومدی توبغلم نشستی و گفتی ماما نانایی (لالایی) بوخون اییا بوخوابه. وقتی برات خوندم دیدم واقعا خوابت برد. عزززززیز دلم وقتی خوابی دلم میخواد بشینم و حسابی نگاهت کنم . معصومیتت توی خواب زیبایی چهری قشنگت رو بیشتر میکنه فدات شم

الهی من قربونت برم عزیز مامانمحبتبوس

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

افراد آنلاین : 1
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 114
بازدید هفتگی : 317
کل بازدیدها : 52,503