ایلیا خانایلیا خان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

ایلیا ناز مامان و بابا

پاییز93

1393/10/24 12:49
نویسنده : مامان نازی
261 بازدید
اشتراک گذاری

پسر گل مامان و بابا دیگه حسابی بزرگ شده و خیلی خیلی هم ناز می کنه.البته ناز کردنات هم زمان داره . مثلا وقتی مامان رو گاز میگیری و من بهت میگم ایلیا چرا این کار رو می کنی میای صورتتو میچسبونی به صورتم و میخوای که ببوسمت . بوسآخه نیست کار خوبی می کنی جایزه هم می خوای.!! جالبتر اینجاست که فقط منو، مادر بزرگ و عمه نادیا رو گاز می گیری.شاکی آخه فکر کنم میدونی که ماهم مثل خودت مرداد ماهی هستیم. (منو مادر بزرگ 2 مرداد، عمه نادیا 20و شما هم که 21 مرداد!!!!!)

25 مهر ماه خداوند به خاله مریم (دختر دایی مامان) و عمو مجید یه شازده پسر خوشگل داد که اسمشو گذاشتن مهرسام. و شما در برخورد اول با دست محکم کوبیدی توصورت نی نی بیچاره . به خاطر همین خاله مریم مجبور شد تا وقتی ما اونجا بودیم مهر سام رو توی بغلش نگه داره!!!!

یه مدته خیلی جیغ میزنی و من خیلی نگرانم.غمگین نگران از اینکه نکنه تارهای صوتیت آسیب ببینه یا اینکه بدنت کمبودی داشته باشه البته مولتی ویتامینهات رو به موقع بهت میدم اما بازهم مادر بودن و هزار تا نگرانی. برای همین یه روز رفتیم پیش دکتر. وقتی گفتم این شازده کوچولوی ما جیغ میزنه با لبخند و خونسردی تمام گفت: جیغ میزنه؟؟؟ خب اجازه بدید بزنه.آخه چیکارش دارید؟؟؟ واااااااااااااااا. منو میگی....خجالتخجالت

بالا خره بعد صحبت با چند تا مامان دیگه متوجه شدم این کار تو بچه ها طبیعیه و چون هنوز نمیتونی صحبت کنی خیلی بهت فشار میاد و جیغ میزنی ، آخه دستای کوچولوت رو خیلی تکون میدی و ادای صحبت کردن رو در میاری اما...غمناک

محبت

 

یه روز همگی رفتیم بندر گناوه...جیگیلی مامان ،از صبح  ساعت 7 که حرکت کردیم بازی و شیطنت کردی حتی توی ماشین هم نخوابیدی تازه با دیدن دریا اصلا پدر و مادرت رو فراموش کردی و همش با امین و آیگین کنار ساحل در حال آب بازی بودی . هروقت هم که میومدی پیش من مدام میگفتی دوووو دوووو ( آخه یه بار سر سفره اشاره کردی که دوغ میخوای وقتی بهت دادم و گفتم مامان این دوغه، بهش میگن دوغ ، حالا شما هروقت آب میبینی میگی دوووو دوووو. هر چی هم اسمش رو برات میگم بی فایدست) بعد از نهارهم که همراه بابا و عمو و امین نوبت آب بازی و موتور سواری کنار ساحل شد.

 

یه بار من داشتم گلدونها رو آب میدادم که شما هم دیدی و بعد...

درواقع درحال دسته گل آب دادن هستی وآخه گلهاش رو کندی و چند روز بعد به این روز افتاد.

هر روز شاهد کسب یه مهارت جدید از پسرک قشنگمون هستیم. این روزها دیگه همه ی چیزهای دور و برت رو می شناسی. مثلا لباسهای خودت .وقتی میگم ایلیا برو لباسهات رو بیار آماده بشیم بریم بیرون خیلی خوب میتونی بری لباسهات از تو کمدت بیاری. یا وقتی میگم ایلیا کنترل تلویزیون رو بیار و برای مامان تلویزیون روشن کن خیلی خوب این کارو انجام میدی. وقتی هم که شماره 2 رو انجام میدی دماغت رو میگیری یا اگه من متوجه نباشم دست منو مگیری میبری که بیا منو تمیز کن...الهی من قربونت برم با اون شیطونیهای بامزه ست .عزیز دلم..بوس

توی آذر ماه نذر داشتیم تا یه بزغاله رو قربونی کنیم . وقتی بابا و عمو رفتن و بز رو آوردن آآآآآخ که چه کارها که نکردی. چه بلایی که سر این بز بیچاره نیاوردی.خطا شاخش رو میگرفتی و سرش رو تکون میدادی. گوشهاش رو می کشیدی. دهنش رو باز میکردی و بهش میگفتی دّ دّ دّ (آخه این روزها همه رو دّ دّ صدا میکنی) اصلا هم ازش نمیترسیدی. آخه پسرم شیرررررررررره حتی سوارش هم شدی و توی سرش هم کوبیدی. آخر کار هم برای اینکه بتونیم بز بیچاره رو قربونی کنیم عمه ناهید بردت توی کوچه گردوندت تا ما بتونیم کارها رو انجام بدیم.

وقتی دیدیم به بعبعی ها علاقه داری یه روز که بابا میخواست بره چند تا بعبعی رو ویزیت کنه منو شما هم باهاش رفتیم. اونجا کلی دنبال بعبعی ها دویدیم و کلی هم عکس گرفتیم. فکر کنم پسر ناز مامان و بابا هم بخواد مثل باباییش دامپزشک بشه...

اینجا رفته بودیم پیش دکتر که یه دفعه جلو یه مغازه این اسب خوشگل رو دیدی و خواستی که سوارش بشی ...

21 آذر هم آقای مهندس سمندریان که توی دهدشت باهاشون همسایه بودیم (البته اون موقع شما بالفعل نبودی) تماس گرفتن که میخوان از شیراز بیان خونمون .آخه اونها هم بعد از ما رفتن شهرخودشون شیراز .ماهم کلی خوشحال شدیم که بعداز مدتها دوستهامون رو می بینیم. راضیاون روز شما با مینا و بهار کلی بازی و شیطنت کردید و آتیش سوزوندید. اینقدر هیجان زده بودی که مدام جیغ میکشدی و تو حیاط بدو بدو میکردی.شکلک-های-زرد-متحرک-shabhayetanhayi (97) قربونت برم مامان که این همه نازی زندگی من.شکلک-های-زرد-متحرک-shabhayetanhayi (57) آخه وجودت توی خونه برای ما یه دلگرمی حسابیهمحبت

 

پسندها (1)

نظرات (1)

مامان مهدیه
1 بهمن 93 10:40
سلام عزیزم....ماشالا پسر خیلی با نمکی داری خدا براتون نگهش داره
افراد آنلاین : 1
بازدید امروز : 15
بازدید دیروز : 103
بازدید هفتگی : 213
کل بازدیدها : 52,398