مهارتهای پسرکم
پسر گل و نازم سلااااااااااااااام
ببخشید مامان جان یه مدت خیلی سرم شلوغ بود و نتونستم لحظات و شیرین کاریهای جدیدت رو ثبت کنم. اما سعی میکنم زود به زود برات مطلب بگذارم چون اونجوری نوشتن مطالب طولانی برای خودمم سخت میشه. چون حتما باید شما خواب باشی تا من بتونم بیام پای کامپیوتر والا موقع بیداری که به ما نوبت نمیدی جیگر من.
این روزها دیگه حسابی واسه خودت مردی شدی و کلی هم ناز و ادا داری واسه خودت
الهی من قربون اون کارهای شیرین و بامزت بشم عزیزکم
هرکاری که ما انجام میدیم شما هم همون کارها رو تکرار میکنی. از مسواک و شونه زدن گرفته تا لباس شستن و آشپزی و ...
دیگه همه اعضای بدنت رو میشناسی و همه رو نشون میدی. وقتی میگم ایلیا سرت کو یا شکمت کو؟؟ خیلی محکم و دو دستی میزنی تو سرو شکمت
وقتی میگم زبونت کو زبون گرد و قلمبه ت رو در میاری.
وقتی هم میگم دماغت کو دست میکنی تو دماغت
منم مجبورم بگم ایلیا خان دست تو مماغت نکن فینگیلی رو پرت نکن.
در واقع این برات شده یه بازی.gif)
حالا بریم سراغ عکس های قشنگت
مهندس ایلیا خان افشاری نژاد.gif)




بععععععله!! ماشاا... عزیز دلم.gif)


همچین با جدیت در حال خط خطی کردن بودی که اصلا متوجه نشدی بابا داره ازت عکس می گیره وتا صدات نزدیم متوجه نشدی.gif)

برای هدیه 15 ماهگیت برج رنگی رو برات گرفتیم تا هم مفهموم برزرگتر و کوچکتر رو یادت بدم وهم با رنگها آشنات کنم. اما یه محض اینکه من حلقه هارو میاوردم که مثلا بازی کنیم و یادت بدم شما هرکدوم از حلقه هارو یه طرف پرت میکردی و پایه اونو میگذاشتی دهنت و میگفتی دووو دووو دووو... واااااای منو میگی کلی ناراحت که چرا اینقدر توجهت به یادگیری کمه. 
اما یه بار که بابا بزرگ اومده بود خونمون دیدم با کلی خنده و خوشحالی در حال بازی و درست کردن این برجها هستید. منم سریع دویدم و دوربین آوردم تا این لحظات رو که کلی منتظرش بودم رو شکار کنم![]()




مهارتهای پسرکم
