این روزها که میگذرد
این روزها که می گذرد تو بزرگتر میشی و من نگران تر.
نگران از لجبازی و حرف گوش نکردن های تو.
از اینکه اگه کسی چیزی بگه که مخالف میلت باشه اونو میزنی یا نیشگون میگیری حتی اگه درحال بازی کردن باهم باشیم یا باشید.تا وقتی که در حال بازی هستیم خیلی خوبه اما امان از اینکه بخوام وسط بازی چیزی یادت بدم...مخالفت شدید ومقاومت در برابر یادگیری.
حتی عمه هات رو هم میزنی. بیچاره عمه نادیا که پایه ی ثابت گاز گرفتن و کتک خوردن هاته...شبها با بهونه گیری میخوابی، صبحها با بهانه گیری و گازگرفتن من بلند میشی. این وسط بیشتر ازهمه بامن بدی.![]()
![]()
نمیدونم در موندم که باید چیکار کنم.
با اینکه اکثر بعد از ظهرها باهم بیرون میریم یا پارک میریم اما همین که برمیگردیم خونه روز از نو روزی از نو.![]()
البته ناگفته نماند که خوبیهای زیادی هم داری. علاقت به نقاشی کشیدن و کتاب خوندن بیشتر شده
.
مرتب شیر میخوری و من این کارت رو خیلی دوست دارم
.هرکاری که بهت میگم و باب میلت باشه سریع میگی باش. علاقت به حموم رفتن زیاد شده و دیگه معضل حموم دادنت رو نداریم. به شدت عاشق آب بازی هستی.
گاهی اوقات به بهونه جیش منو میبری توی حیاط اما با حقه بازی میری سمت شیر آب و گاهی تا یک ساعت همونجا مشغول آب بازی هستی. موقع جیش یا ... کردن خبرم میکنی.
به همه ی قسمتهای گوشی مامان وارد شدی. دو تا برنامه هم توی گوشی برات ریختم که باهاش رنگ آمیزی رو یاد میگیری و با یه برنامه دیگه ش هم با حیون ها آشنا میشی و صداشونو یاد میگیری. توی صحبت کردنهات پیشرفت زیادی کردی: آدیش (آتیش)، میس(مرسی)، ادو(اتو)، هودو(هلو)، با با (بای بای)، خافس (خداحافظ)،
آب باش(آب بازی)، اَبو (ابرو)، گوش، بیمی (بینی)، اَب (لب)، گاس(اجاق گاز)
گاهی اوقات هوس مسکنی برای مامانت ظرف بشوری




گاهی اوقات هم گوشی بابا رو برمیداری و مثلا دکتر میشی



به لوازم آرایشی هم علاقه داری![]()



البته ناگفته نماند نماز هم میخونی. زیرلب برای خودت پچ پچ میکنی و با تسبیح ذکر میگی.موقع سجده هم روی مهر دراز میکشی![]()





به بانک، دستگاه خود پرداز، کارتهای بانکی، کارت خوان و ماشن حساب ، ساعت ، بنزین زدن توی پمپ بنزین خیلی خیلی علاقه داری هروقت باهم میریم بیرون مدام باید جلوی باجه های خود پرداز بایستیم تا شما با دکمه ها بازی کنی. هروقت میخوایم خرید کنیم شما کارت میکشی. مثل عمه نادیا عاشق ساعت هستی و جلوی ویترین ساعت فروشی ها رو ول نمیکنی.رانندگی رو هم خیلی دوست داری.gif)


این عکسو خیلی دوست داری هروقت نگاش میکنی از من میخوای تابرات سلام آقای راننده باغشلایی شرمنده بخونم


هر وقت هم که بیرون میریم و از جلوی مغازه ی آقای نیایی رد میشیم دست ما رو ول میکنی و میری سمت مغازه و بهش دست میدی ، روبوسی میکنی و یه شکلات هم میگیری و میای بیرون .بهشون هم میگی عمو نیا


پسر گلم میدونم دوست داری که همه چیزو تجربه کنی.
ما تا جایی که برات خطری نداشته باشه باهات همکاری هم میکنیم اما نمیدونم منشا این لجبازیهات کجاست
. البته تا اونجایی که مطالعه کردم دیدم که لجبازی و یک دندگی های بچه ها یکی از مراحل رشد اونهاست که دوست دارن استقلال خودشون رو به دیگران ثابت کنن اما... به هرحال پسر نازنینم و عزیزتر از جانم امیدوارم هرچه سریعتر این مرحله رو هم پشت سر بذاری...مامان جان ببخشید اینجا این مطالب رو برات مینویسم اما فقط قرار نیست که شادیها و خوبیها ثبت بشه گاهی باید به کارهایی که یه کم خوب نیست هم اشاره کرد تاهم خاطراتشون برامون بمونه و هم اینکه وقتی بزرگ تر شدی و تونستی این مطالب رو بخونی بدونی که هم خودت وهم اصول تربیت تو برای ما خیلی عزیز مهم بوده و هست.![]()


این روزها که میگذرد
