کم کم داری حرف میزنی
سلام پسر عزیزتر از جانم.خیلی وقته به وبلاگت سر نزدم.
این روزها یه کم سرم شلوغه. آخه همش مشغول بازی با گل پسر عزیزم هستم.
چند وقته قوانین جدید وضع کردیم.
مثلا اینکه با بابا امید تصمیم گرفتیم که دیگه گل پسرمون بدون مامانش جایی نره. قبلا همراه بابا امید بیرون میرفتی، یا یه وقتایی من میگذاشتمت پیش مادر بزرگ و خودم بعضی کارهای بیرون رو انجام میدادم، اما الان همه چیز فرق کرده و فقط به همراه بابا امید تا پارک میتونی بری. البته خودم سعی میکنم یه روز درمیون پارک ببرمت. بازی و شادی و صحبت کردنمون بیشتر شده.
این روزها کلمات بیشتری رو میگی: ماما، بابا، نه. من هم به این نتیجه رسیدم که همه چیز رو به صورت سوالی ازت بپرسم. ایلیا اینکه رانندگی میکنه کیه؟ بابا . کی برات غذا درست میکنه؟ بابا !!!! ، من کی ام؟ یه وقتایی میگی ننه. حتی یه وقتایی هم عمه!!! وقتی میگم شما که قبلا به من میگفتی ماما پس الان چطور شدم ننه؟ با خنده نگام میکنی و بعد میگی ماما. شیطونک منی دیگه![]()

یه روز صبح بهت گفتم ایلیا میدونی بابا امید کجا رفته؟ گفتی نه! گفتم بابا رفته سر کار. چند بار که تکرار کردم وقتی ازت پرسیدم ایلیا بابا کجا رفته ؟ کـــــــا، کـــــــا![]()
پسر گلم دیگه به همه آقایون دست میده. وقتی میریم خونه پدر بزرگ سریع چادر مادر بزرگ رو برمیداری و میگی عبّ، عبّ!!(بریم سوپری آقای عباسی) موقع خداحافظی هم که میشه اول با پدر بزرگ دست میدی بعد صورتت رو میبری جلو که منو ببوس، بعد هم بای بای. فدات بشم بزرگ مرد کوچکم![]()
یه بار باهم رفتیم بیرون برات لباس بخریم. توی خیابون جلوی مغازه آقای نیایی (دوست بابا) که رسیدیم دست منو ول کردی و رفتی تو مغازه به آقای نیایی دست دادی آقای نیایی هم یه شکلات بهت داد سریع بای بای کردی اومدی بیرون که شکلات رو برات باز کنم( برخلاف همیشه که هروقت میرفتی بغل آقای نیایی باید به زور میاوردیمت پایین!) . توی راه متوجه شدم شکلات نیست نگو یه دفعه همه رو گذاشتی دهنت. گفتم ایلیا شکلات رو خوردی؟ نــــه. پس چی شد؟ دستای قشنگتت رو به علامت تموم شد به هم زدی! بگو ببینم شکلات رو کی خورد؟ بابا!!!!
یعنی عاشق این کارهاتم....gif)
خلاصه اینکه روز به روز شیرینتر و عسل تر میشی و ما شاهد بزرگ شدن ثمره عشقمون هستیم..gif)
سرگرمی هر روز و هرساعتت شده نگاه کردن به سی دی حسنی در ده شلمرود. روزانه nبار کنترلها رو میاری میدی دست ما که برات حسنی بذاریم.ما هم تسلیم.gif)
الهی مامان قربونت بره عزیز دلم . از وقتی ماما و بابا صدامون میکنی واقعا از ته دلمون احساس میکنیم که حالا دیگه شدیم پدر و مادر. آخه وقتی جیگر گوشه آدم صداش بزنه یه حس دیگه داره . این حس واقعی تره...ان شاا... زود زود کلمات بیشتری رو بگی و همیشه کلمات خوب و مهربانانه به زبونت جاری بشه![]()
![]()


کم کم داری حرف میزنی
