پس لرزه های از شیر گرفتن
عزیز دل و جیگرمامان، خیلی خیلی دوستت دارم
از وقتی از شیر گرفتمت احساس می کنم فاصله ی بینمون زیاد شده
. چند روز بعد از شیر گرفتنت مثل اینکه هنوز باور نمی کردی که دیگه از می می خبری نیست ولی بعد از چند روز که متوجه شدی با من بد شدی.
هروقت چیزی می خواستی یا کاری میکردی که نباید انجام میدادی و بهت می گفتم نه میومدی و منو میزدی یا گاز میگرفتی و میگفتی ماما اَه. دیگه توی بغلمم نمیومدی، خاک گلدونها رو میریختی، همش دوست داشتی با بابا امید و عمو حمید باشی. هنوز هم یه وقتایی یادت می افته و میگی می می. وقتی میگم بیا تا بهت بدم خودت میگی اَی اَی. 
خدا رو شکرغذا خوردنت خیلی خوب شده صبح که از خواب بیدار میشی حتی اجازه نمیدی دست و صورتت رو بشورم یا عوضت کنم سریع میری سمت یخچال و همی میخوای.فقط کافیه یه قابلمه روی گاز ببینی دیگه با همی همی کلافم میکنی
از نظر صحبت کردن هم خیلی پیشرفت کردی. مثلا: عمو ، همی (غذا و خواراکی) ، هانو(ماشین)، دوبودی (توپولی ماشینت)، پیسته (پسته)، بده، ادا (الله)، هیژ (شیر)، قوقو(قوقولی قوقو).آکا (شکلات). حتی جیش و پی پی هم میگی و به نظرم وقت مناسبیه برای اینکه از پوشک هم بگیرمت.
علاقه ی زیادی به نقاشی و خط خطی کردن کتابهای ما و در و دیوار پیدا کردی. هرکدوم از کتابهای من یا بابا امید رو میبینی تا یه خطی توش کشیدی. به کتاب داستانهای خودت هم رحم نمی کنی. شبها قبل از خواب حتما باید برات کتاب بخونم تا بخوابی همه ی شخصیت های کتابهات رو میشناسی و وقتی ازت می پرسم نشونم میدی( ولی کاشکی اسماشونم میگفتی. مامان جان زبونت خیلی سنگینه
).متاسفانه به گوشی موبایل هم خیلی علاقه پیدا کردی اونم فقط مخاطبها. به همه زنگ میزنی. منم همش باید پیام عذر خواهی بفرستم که شرمنده گوشی دست ایلیا خان بوده.![]()
با دوستای مهد کودکت هم خیلی خوب شدی. وقتی توی خونه بیش از اندازه فضولی میکنی خودت با انگشتت اشاره میکنی که عمه...منم میگم عمه آیه (مربی مهد) گفته اگه ایلیا اذیت کنه سر زنگ قلقلک بیشتر از همه قلقلکش می کنیم. خودت رو قلقلک میدی و میگی گیلی گیلی. یه روز دیدم داری برای خودت کِل کِل میکنی دیدم تا بععععله حلقه ی منو برداشتی دستت کردی و برای خودت کِل میزنی.
گاهی اوقات آواز هم برامون میخونی. دستت رو میذاری رو گوشت و آواز میخونی یا دوشاخه ای چیزی پیدا میکنی میگری جلوی دهنت و خودت رو تکون میدی و میخونی (نمیدونم اینو از کجا یاد گرفتی
) چند روزی هم هست که ماه پر خیر و برکت رمضان شروع شده.
از چند روز پیش عملیات رمضان شروع شده ،
نبرد انسان با نفس ،
و مثل آن روزها شعار همیشگی؛ جنگ جنگ تا پیروزی ست ...
و قصد خداوند پیروزی توست در نبردی که برایت آسانش کرده ،
پیروزی بر دشمنی تشنه و گرسنه
پس بر تو باد ظفر ، در جهادی اکبر

امروز که دارم برات می نویسم هفتم ماه رمضان هست. امسال ماه رمضان برای من حال و هوای دیگه ای داره چون بعد از 4سال زندگی مشترک اولین سالی هست که منو بابا امید توی خونه ی خودمون باهم روزه میگیریم
سال اول که بابا امید برای یه ماموریت کاری سه ماه رفته بود برزیل و من اومده بودم خونه ی پدربزرگ، سال دوم که شما یار تودلی من بودی و چهار روز بعد از ماه رمضان یعنی 4شوال به دنیا اومدی، سال سوم هم به خاطر شیردادن به شما از روزه گرفتن بی بهره بودم. اما امسال با از شیر گرفتن گل پسر عزیز و نازم به لطف خدا تونستم بعد از دو سال روزه بگیرم. انشاا... که گل پسر ما هم وقتی بزرگ شدهمیشه در راه خدا قدم برداره و بتونه یه روزه دار حقیقی باشه.
بهار قرآن رمضان.gif)
عطر دل و جان رمضان

بزرگترا روزه دارن
سحرها از خواب بیدارن

از صبح تا شب بی آب و نون
روزه دارن با دل و جون

شب که میشه وقت اذون
می خوریم با هم افطاریمون

روزه مایه ی سلامت
هست بهترین عبادت

آی بچه ها اما خدا
روزه نخواسته از شما

باید بازم بزرگ بشید
رشد کنید و قد بکشید

وقتی شدی بزرگتر
روزه بگیر گل پسر

حالا که تو کوچیکی
روزه بگیر گنجیشکی



پس لرزه های از شیر گرفتن 
