پروژه ی عظیم از شیر گرفتن ایلیا
بعد از سفر شیراز با توکل به خدا و به مناسبت روزهای پر خیر و برکت شعبان سعی کردم ماجرای از شیرگرفتنت رو شروع کنم و شیر روزانه ت رو قطع کنم. البته صبح ها خیلی خوب بود تا ساعت5/12 که مهد بودی و بعد هم اونجا اینقدر بازی کرده بودی .gif)
که خسته شده بودی وتا میومدی خونه شیرمیخوردی و تا ساعت 4 میخوابیدی
.عصر هم به همراه بابا امید اکثر وقتها می رفتیم بیرون تا شیر خوردن کمتر یادت بیفته. البته یکی دوبار دارچین زدم و وقتی اومدی بخوری گفتی اه...اه...اه.
اما کم کم برات عادی شدو فلفل رو امتحان کردم اما شما باهوش تر از این حرفها بودی عزیز دلم.
یه بار رفتی دستمال آوردی و خواستی که پاکش کنم یه بار هم دستمو گرفتی بردی که بشورم( ماما می می آبَ).
چون متوجه شده بودی که فقط موقع خوابیدن میتونی می می بخوری یه روز ساعت 10صبح اشاره کردی که بریم رختخواب بیاریم پهن کنیم و بخوابیم.
الهی مامان فدات بشه که این همه باهوشی عزیزکم. اما به هر حال به مدت 10روز فقط ظهرها وشبها موقع خواب شیرمیخوردی.
روز یازدهم دیگه نوبتش بود که شیر ظهرت رو هم قطع کنم. یه کم صبر زرد از عطاری گرفتم و امتحان کردم دیدم به به چه عالی واقعا جواب داد و ظهر بدون شیر خوردن خوابیدی.
اما قبل ازخواب خیلی بهونه گرفتی .منم سرما خورده بودم و صدام گرفته بود بهت گفتم ایلیا ببین منم برات خیلی ناراحتم حتی اونقدر گریه کردم که صدام گرفته بود
خیلی خوب وعالی مثل یه گل پسر ناز و جیگر قبول کردی
اما چند تا لباس عوض کردی و توپولی ماشین و خرگوشی رو دور خودت جمع کردی و ...

منم به خودم قول داده بودم تو این مدت همه ی اصول تربیتی رو تعطیل کنم و تحمل کنم آخه بعد ازمریضی خیلی بهش عادت کرده بودی واصلا غذا نمیخوردی.

به هرحال صبر زرد جواب داد ونه تنها اون روز ظهر بلکه اون شب هم دیگه شیر نخوردی و اینگونه شد که ماجرای شیرخوردن گل پسر عزیز ما پایان یافت.
این میو (به قول خودت) رو هم به مناسبت از شیر گرفتنت برات گرفتیم روزانه 6تا باطری براش میخریم و اصلا هم از خودت جداش نمیکنی.



پروژه ی عظیم از شیر گرفتن ایلیا 
