ایلیا خانایلیا خان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

ایلیا ناز مامان و بابا

شهریور94

1394/7/7 7:37
نویسنده : مامان نازی
260 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشق مامان.محبت توی این مدت همش داشتم خاطراتت رو مینوشتم که یه وقت یادم نره. البته خاطرات به همراه شیرین کاریها و پیشرفت های کلامی.محبت

قربونت برم ، عزیزکم خدارو شکر از نظر صحبت کردن خیلی خیلی پیشرفت کردی.تقریبا همه کلمات رو میگی ولی به سبک خودت و با تلفظ های خاصی ، آخر کلماتت یه یا اضافه میکنی!!! تعجبتعجبروشینا (روشن)، بخویا(بخورم)...گاها جمله هم میگی: بابا ایمیت بسینی خود( بابا امید بستنی خورد).تشویق

توی خوندن فلش کارتها هم خیلی خوب جلو رفتیم. تقریبا  100تا فلش کارت رو با هم کار کردیم و اسم حیوون ها رو یاد گرفتی. دوتا رنگ زرد و آبی رو هم تشخیص میدی. جوباب اییا آبی(جوراب ایلیا آبیه)، شامپی اییا آبی(شامپو ایلیا آبیه)...از اشکال هندسی هم دایره رو میکشی و میگی دایی یا.خنده

خاطرات هم بخوبی توی ذهنت میمونن. توی شهریور ماه یه سفر رفتیم شیراز. تو خیابون دو تا ماشین خوردن به هم و تصادف شد. بابا امید گفت ای وای ماشینا داغون شدن.فردا صبح که بیدار شدی یهو گفتی مااامااانااا( هروقت میخوای خودتو لوس کنی به من میگی مامانا، مامانی، مانی به بابا امید هم میگی بابادا) ماشییا دایویو.خندهتشویقیه بار هم رفته بودیم خونه خاله مریم اونجا با عمو مجید و مهرسام بادکنک بازی کردین. حالا هروقت عمو مجید رو میبینی میگی آقا مجید، میسا بابادک ، بازی.

به آقای خامنه ای هم ارادت ویژه داری و هرجا عکسشون رو میبینی زود میگی آقا خامینی ناز نازتشویق

با جدیت هرچه تمامتر طنز خندوانه رو دنبال میکنی و با خوندن شعر ایران ایران پچم اییا (پرچم ایران) رو تکون میدی.

عشقت اینه که آدامس بجوی ولی خوب چون قورت میدی معذوریم. یه بار گوشه ی یه اسکناس رو کنده بودی و میجویدی . گفتم ایلیا مامان چی میخوری؟ اییا آماس (ایلیا آدامس)

اخلاقت بهتر شده و دیگه کمتر مارو اذیت میکنی ...البته یه مدته که دیگه تنبیه ت میکنیم.عینک اگه ما رو بزنی منو بابا باهات قهر میکنیم و یه ربع صحبت نمیکنیم.خطا توی این مدت هرچقدرهم که گریه کنی ما محلت نمیذاریم. اگه گوشی یا تبلت رو پرت کنی دو روز ازشون محروم میشی. اگه به بابا بی احترامی کنی سه شب پارک نمیری. عینکگوش شیطون کر تقریبا داریم از این روش جواب میگیریم.راضی یه بار گوشی رو پرت کردی سمت بابا امید، بابا هم ادای غش کردن رو در آورد. سریع دویدی سمت یخچال که آب آب بابا ایمیت مورد مورد... این وسط فقط با آنا و بابا جون خوبی و هیچ وقت ناراحت یا اذیتشون نمیکنی( نمیدونم تقصیر ما چیه!!!)دلخور

ایلیا توی شبکه بهداشت رییس شده.

دختر نازم

اینجا هم از شدت خستگی روی مبل خوابت برده

 

 

پسندها (2)

نظرات (1)

مامان آیهان
9 مهر 94 0:58
سلام چه پسر نازی صد هزار ماشالله
افراد آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 103
بازدید هفتگی : 199
کل بازدیدها : 52,384