سفر شیراز
عزیز دل مامان و بابا سلام.
گل پسرم دیگه واسه خودش یه پا مرد شده و بدون بهانه و اذیت توی مهد میمونه. صبحها ساعت 8 من و جیگرکم باهم میریم به سمت مهد کودک .چند دقیق اول هم میمونم و وقتی سرگرم بازی میشی برمیگردم خونه. به مربی مهد هم میگید عمه آیه.
چند تا دوست به اسمهای سامیار، معید و حسین آقا داری. شما و معید و سامیار بچه های نیمه شیطونی هستید ولی حسین آقا فوق العاده شیطون و بازیگوشه. .gif)
12 خرداد به مناسبت جشن عقد محمد آقا(پسر عموی مامان) یه سفر رفتیم شیراز. سفر خوبی بود و خیلی از اقوام و دوستانمون رو دیدم. یه ظهر هم رفتیم خونه مهندس سمندریان(همسایه ی دهدشتمون). اونجا کلی با مینا و بهار و شیرین (دختر خاله ی مینا وبهار) بازی کردین.
یه شب هم رفتیم خونه ی دایی مامان و اونجا کلی با لپ تاپ آقا فرهاد بازی کردی و جالب اینجا بود که به فرود میگفتی عمه
اینم عکسهای عزیز دلم


این عکسها رو توی راه گرفتیم. یه منطقه ی خیلی خوش آب و هوا به اسم دشت ارژن. جنابعالی اونجا کلی آب بازی کردی
و به شب نرسیده آب مماغت راه افتاد و شب توی جشن حسابی بهانه گیری ومنو اذیت کردی.
اما به لطف داروهایی که مریم جون دادن حالت بهتر شد.![]()
از این عکست خیلی خوشم اومد خودم با فتوشاپ روش کار کردم و دادم چاپش کردن و زدم رو شاسی و از بالای تختت آویزون کردم.


اینم اینجوری درست کردم. اما کیفیت چاپ نداشت![]()
موقع خوندن خطبه ی عقد هم رفتی نشستی سر سفره ی عقد و اولین نفر دست بردی و شیرینی برداشتی![]()
![]()


اینم عکس بهار خانوم موقع نماز خوندن و ذکر گفتن با دستاش




سفر شیراز 
