آب بازی
یه بار با هم رفتیم نوی حیاط لباس پهن کنیم که شما رفتی سراغ آب بازی (با اینکه به آب بازی علاقه داری ولی نمیدونم چرا از حموم کردن خوشت نمیاد و با کلی ناراحتی و گریه به زور به کمک بابا امید حمومت میدیم) وقتی هم بهت گفتم آقا ایلیا آب بازی کافیه بریم تو خونه و آب رو بستم شروع کردی به گریه کردن... اصرار برای نبستن آب قربووووووونت برم. گریه هاتم قشنگه عزیز دلم تازه بعدش رفتی جاروی ماشین شویی بابا رو هم آوردی ...
نویسنده :
مامان نازی
18:28








